على اكبر دهخدا
1513
امثال و حكم ( فارسى )
نظير : كدخدا رود است و كدبانو بند . رجوع به : قناعت توانگر كند . . . ، شود . مرد اين ميدان نيست . نظير : مرغ اين انجير نيست . مرد باش يا در قدم مرد باش . جامع التمثيل : مرد با همت را فقر عذابى است اليم . دوستدار تو ندارد به كف از وصل تو هيچ . . . ) ابو حنيفهء اسكافى . رجوع به : الفقر سواد الوجه . . . ، شود . مرد بايد با اهل خويش چون كودكى باشد . عمر ابن الخطاب . از كيمياى سعادت . كل امرء فى بيته صبى . مرد بايد خواه خاص و خواه عام كو بود در فن و كار خود تمام ذرهاى گر نيكنامى بايدت در همه كارى تمامى بايدت . عطار . مرد بايد كو بخشم سخت خود قادر شود . قدرتش بر خشم سخت خويش مىبينم روان . . . ) منوچهرى . مرد بايد نصف سرشرا شانه كند نصفش را نكند . بايد صبح زود از پى كار رفت . مرد بايد كه بوى داند برد ورنه عالم پر از نسيم صباست . رجوع به : آب كم جو . . . ، شود . مرد بايد كه در كشاكش دهر سنگ زيرين آسيا باشد . سعدى . تمثل : گفت مرد آن بود كه در همه وقت * سنگ زيرين آسيا باشد . كمال اسمعيل . مرد بايد كه عيب خود بيند . . . بر ره زور و غيبه ننشيند * تو اگر عيب خود هميدانى نهاى از عامه بل جهانبانى . سنائى . رجوع به : همه حمال عيب . . . ، شود . مرد بايد كه فزايد خطر از دانش و دين ورنه از خواسته هرگز نشود مرد خطير . بديع الزمان . مرد بايد كه گيرد اندر گوش ور نبشته است پند بر ديوار سعدى . ( . . . باطل است اينكه مدعى گويد * خفته را خفته كى كند بيدار . ) سعدى . نظير : بشنو از هركه بود پند و بدان باز مشو * كه چو من بنده بود ابله و با قلب سليم خرد از بيخردان آموز اى شاه خرد * كه بتخريف قلم گشت خط مرد قويم . ابو حنيفهء اسكافى چو تو در مصحف از هوا نگرى * نقش قرآن ترا كند در بند . ور ز زردشت بىهوا شنوى * زنده گرداندت چو قرآن زند . سنائى . از هركه دهد پند شنودن بايد . ابو الفرج رونى . و رجوع به : انظر الى ما قيل . . . ، شود .